رنگ شب
بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه به آن چیزی که می نگری
خداوندتابلوهاي عظيم وشگرفي دارد?يکي ازآنهانقاشي تحسين برانگيزي است که اودرهرغروب بر ما عرضه مي کند.تابلويي بارنگهاي اهورايي وآسماني ٬هرچند عده زيادي ازما نه تنها براي براي ديدن اين تابلو برنامه اي نداريم بلکه حتي يادمان رفته اوهرروز (ماحاضر باشيم يا نباشيم) آن راازنو ودگرگونه طراحي مي کند. زيرا کساني که هميشه آن را به تماشا نشسته اند ٬ باوردارند که اوهربار جلوه اي ديگر ازجام رحمت ومحبتش را درآن نمايان مي سازد. ازنگاه ونگرش آنان کارخدا تکراري نيست٬چراکه آنان به هنرمند واقعي ايمان پيدا کرده اند وبراي همين افق نگاهشان هميشه روبه بالا است . اوازدعوت ما هرگز نااميد نمي شود وبراي کساني که به وقت غروب براي تماشاي هنرش نمي روند٬زمان طلوع نيز تابلوي رنگين ديگري در طاق آسمان مي آويزد . اگر امشب غروب ٬سعادت ديدن هنر خداي مهربان را ازدست داديد٬نگران نباشيد.... اندکي صبرکنيد٬سحرگاهان نزديک است ولطف اونصيب شما خواهد شد . معلم با چهره ای اندیشمند لحظاتی در مقابل تخته کلاس راه رفت ،سپس با دست خود به اطراف لکه سیاه اشاره کردو گفت:بچه های عزیز چرا این همه سفیدی اطراف لکه سیاه را ندیدید؟ کوفی عنان میگوید: از آن روز تلاش کردم اول سفیدی(خوبی ها،نکات مثبت،روشنایی ها و...)را بنگرم. راستی ما(من وشما) چطور می نگریم؟؟؟ نوشته ای دیگر از کتاب مکتوب اثر پائولو کوئیلو سینما یک نیاز ملی است. یک دستاورد انسانی است که در رشد و بالندگی فرهنگ و تمدن یک جامعه می کوشد. شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز این سان در عشق بی زوال تو می گریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این آتش بر جان من شراره دیگر نیست شبها چو در کناره نخلستان کاروان ز رنج خود به خروش آید فریادهای حسرت من گوئی از موج های خسته به گوش آید شب لحظه ای به ساحل او بنشین تا رنج آشکار مرا بینی شب لحظه ای به سایه خود بنگر تا روح بیقرار مرا بینی من با لبان سرد نسیم صبح سر می کنم ترانه برای تو من آن ستاره ام که درخشانم هر شب در آسمان سرای تو غم نیست گر کشیده حصاری سخت بین من و تو پیکر صحراها من آن کبوترم که به تنهائی پر می کشم به پهنه دریاها شادم که همچو شاخه خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم گوئی هنوز آن تن تبدارم که از آفتاب شهر تو می سوزم در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو یاد عشق نخستین است یاد تو آن خزان دل انگیزی ست که او را هزار جلوه رنگین است اما من آن شکوفه اندوهم که از شاخه های یاد تو می رویم شبها تو را به گوشه تنهائی در یاد آشنای تو می جویم فروغ فرخزاد
گزیده ای از کتاب جاودانه ها اثر جبران خلیل جبران![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

ادامه مطلب

| :قالبساز: :بهاربیست: |



